الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
534
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
بگويم اگر صواب باشد از خداى است و اگر خطا باشد از من است ما به خونخواهى حسين عليه السّلام بيرون آمديم و كشندگان او همهء در كوفهاند از جمله عمر سعد و سران محلّات شهر و قبائل اينها را بگذاريم به كجا رويم ؟ ياران او گفتند : رأى همين است . ( 1 ) سليمان گفت : رأى من اين نيست ؛ چون قاتل او كسى است كه سپاه فراهم كرد و گفت : حسين عليه السّلام را امان ندهم تا فرمان مرا گردن نهد و حكم خويش دربارهء او به انجام رسانم كشندهء او اين فاسق فاسق زاده عبيد الله بن زياد است پس از خداى خير خواهيد و روانه گرديد اگر خدا شما را فيروز گرداند اميدواريم كار ديگران آسانتر باشد و مردم شهر به خوشى طاعت شما كنند آن وقت هر كس را در قتل آن حضرت شريك بود بكشيد و از حد بيرون نرويد و اگر به شهادت رسيد باز جاى دريغ و افسوس نيست ؛ چون بايد عهدان كار زار كردهايد و ثواب خدا بهتر است براى نيكوكاران و من دوست دارم كه سرنيزهء خود را نخست سوى بزرگ بدعهدان و ستمگران افراشته كنيد و اگر با اهل شهر خويش درآويزيد ناچار هر كس پدر يا برادر يا خويش خود را يا كسى كه راضى به كشتن او نيست كشته بيند پس خير از خدا خواهيد و روانه شويد . مترجم گويد : اگر كسى پرسد : اين مردم بىرخصت امام زين العابدين عليه السّلام و نصّ صريح او چرا به جهاد رفتند و آيا گناهكارند يا مصيب ؟ در جواب گوييم حضرت امام زين العابدين عليه السّلام از مردم كناره كرده بود و حال او مانند حال امام زمان عليه السّلام بود به عهد ما و چنان كه در احكام ضروريه در زمان ما نمىتوان منتظر ظهور آن حضرت شد مثلا رسيدگى به اموال ايتام و محجورين و قصاص و دفاع و حدود ؛ زيرا كه از ترك آن فتنهها برخيزد و اشرار مسلّط شوند و مىدانيم خداوند در غيبت امام زمان عليه السّلام از ما خواسته است جان يتيمان را از مرگ نگاه داريم و از فتنه و فساد و قتل و غارت و تسلط كفار بر مسلمانان به قدر قوّت جلوگيريم با اينكه اينها وظايف امام است . همچنين اصحاب سليمان بن صرد دانسته بودند تكليف آنها مجاهدت است و توبهء آنها به كشتن قاتلين حضرت سيد الشهداء عليه السّلام هر چند امام زين العابدين عليه السّلام صلاح خويش در اقدام نمىديد اما نهى نفرموده بود و در اين باب تمسّك به آيهء قرآن كردند كه چون بنى اسرائيل بتپرست شدند خداوند آنها را امر كرد به كشتن يكديگر و اگر كسى به قرآن يا اجماع يا عقل بداند حكم خدا را مثل اين است كه از لفظ امام شنيده باشد . باز به كتاب بازگرديم : ( 2 ) چون خبر بيرون رفتن سليمان بن صرد به عبد اللّه بن يزيد و ابراهيم بن محمد بن طلحه